کتاب قطور را تمام کردم. در روزهایى که لذت بردن از زندگى به رویایى کم رنگ تبدیل شده است من از خواندن صفحات این رمان فرانسوى لذت بردم. با کلماتش بغض کردم، با جملاتش خندیدم و مهم تر از همه امیدوار شدم.
انگار اگر بتوانیم افسار زندگى خود را از چنگال دیگران بیرون بکشیم و برایمان نوع نگاه و قضاوتشان مهم نباشد زیستن شیرین ترین هدیه خدا خواهد بود...
*اثرى از آنا
برچسب: بودن, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 19:37
آدم است دیگر، یک وقت دلش میگیرد حوصلهاش تنگ میشودو دنیایش تاریک، حوصلهی هیچکسی را ندارد بی آنکه بداند چرا.
گاهی هم دقیقاً میداند چه مرگش است اما زبان گفتنش را ندارد، حتی به نزدیکترین کسی که دارد.
آدم که اینطور میشود، آدمهای دیگر باید درک کنند. خورده نگیرند. برنخورد بهشان.
خلوت، سکوت، گریستن...خوب میکنند حتماً.
به قول نمیدانم کی در کتاب "تیستو":
اگر گریه نکنی، اشکها در دلت یخ میزنن
اینکه میگویند زمان مرهم است بر خیلی از زخمها درست نیست. خاطرات تٲثیرگذار به زعم من، فراموش نمیشوند. با آنها زندگی میکنی. گوشهای از روزمرگیهایت نگهشان میداری. اگر خوب باشند که تلخی امروزت را تعدیل میکنند، پس چه بهتر که مدام در ذهنت تکرارشان کنی. اما اگر غم باشند، اگر زخم باشند، باید کاری کرد که دورتر شوند. در ماندگاریشان شکی نیست اما در کمرنگ کردنشان هم دستی باید جنباند.
لازم است گاهی ع
برچسب: خاکسترى, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 15:19
برچسب: نویسنده: رویا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 15:19
برچسب: محمدجواد, نویسنده: رویا حسینی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 15:19